خيلي دير اومدم چون واقعا وقتم هر وقت!! خاليه از خستگي خوابم!. احتمالا شما هم مثه من روزاي شلوغي رو ميگذرونين!! جشن و انتخاب بخش و گروه بندي ها و... هزار تا مشغله ديگه بيرون دانشگاه. ان شاا.. كه همه چي بر وفق مرادتون باشه!! جشن ام بهتون خوش بگذره!! من كه احتمالا نباشم
ولي خب بهونه خوبيه كه خستگي اين بستن گروه و انتخاب بخش كه قطعا پر حاشيه ام بوده از تنمون در ْآد.
خدا خير بده اين دكتر جهانگيري رو !! چون با نيامدنشون كمك كردن من بعد از قرني يه كامپيوتر سالم تو سايت پيدا كنمو اين وبلاگ آپ بشه!!
راستي تشكر ويزه ار همه كسايي كه اين چن وقته دارن تو ورودي زحمت ميكشن از گروه جزوه گرفته تا جشن!!![]()
![]()
![]()
اينم يه شعر زيبا
حرف ها دارم اما ... بزنم یا نزنم؟ با تو ام، با تو! خدا را ! بزنم یا نزنم؟
همه ي حرف دلم با تو همين است كه "دوست..." چه کنم؟ حرف دلم را بزنم یا نزنم؟
عهد کردم دگر از قول و غزل دم نزنم زیر قول دلم آیا بزنم یا نزنم؟
گفته بودم که به دریا نزنم دل، اما کو دلی تا که به دریا بزنم یا نزنم؟
از ازل تا به ابد پرسش آدم این است: دست بر میوه ي حوا بزنم یا نزنم؟
خوش باشيد...
معذرت از اینکه دیر اومد!! بعضی وقتا ادم دلش میخواد کسی رو دوست داشته باشه اما نمیشه!بعضی وقتا وقتی فک میکنه میبینه درست اینه که دوسش داشته باشی اما نمیشه!!
بعضی وقتا بعضی چیزا جور در نمی اد ولی یه چیزی واضحه: باید دوسش داشته باشی.اما بازم نمیشه!!
چن تا راه وجود داره: ۱- دل و جرات داشته باشیو بی خیاله دوست داشتنش بشی! ۲- به خودت تلقین کنی و بگی دوسش داری!!
۳- اینکه من ازش اصلا خوشم نمی اد یعنی وانمود کنی دوسش داری!! ۴- بقیه اش راههای فرعی ان که بستگی به شرایط داره!!!!!!!!!!!
امیدوارم واضح بوده باشه. البته من تو پست قبلی چیزایه دیگه ای ام مد نظرم بود که بی خیالشون شدم!!
اما از اینا بگذریم اینکه اصلا چی میشه که ادم احساس می کنه یه نفر{حالا فقط نفر نه ها!!}دیگه رو دوست داشته باشه ام سواله بی جوابیه!!!
جالبه...